تبليغاتX
منتظران



درد دل

 

يك ربع مانده به نصف شب ....

خيلي ناراحتم ، كم كم داره اعصابم خورد مي شه ! نمي دونم چي شده !

دلم گرفته ،تو اين شب تاريك و وحشتناك دلم يه چيزي مي خواد.... يه چيزي كه وقتي اسمشو مي برم  آروم بشم ....

خدايا چيكار كنم !؟ عجب زندگي بالا و پاييني دارم من ، چرا آخه اينطوري شده ؟!!؟

همينطور فكر مي كنم كه يهو يه چيزي به سرم مي زنه !

آره...!مطاله درباره ي امام زمان ، كه چرا ما ها نمي تونيم اونو ببينيم و صداشو بشنويم ؟ انگار يه چيزي تو دلم مي گه :

مي دوني چرا اينجوري شده ؟

نه.....

آخه تو خيلي گناه كاري !چشي كه هر چيزي رو نگاه مي كنه چطور مي تونه امامش رو ببينه ؟ گوشي كه هر دائم به شنيدن غيبت و افترا عادت كرده چه طور مي تونه صاي حضرت رو درك كنه ؟ !آخه من نمي تونم اينجوري باشم ، ارادم خيلي ضعيفه ، آخه چاره چيه !؟

خب ! اينكه كاري نداره ! از همين لحظه استارت آشتي و كمك به امام زمان رو بزن ، سعي كن از اين لحظه به بعد بنده ي خوبي باشي !

صد بار اگر توبه شكني باز آ

البته بماند كه تا چند وقت پيش نمي دونستيم متصل شدن به حضرت با ديدن و شنيدن نيست بلكه بايد از قلب باشه !!!

 

خب پس بسم الله بايد اولين قدم رو برداشت !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387;ساعت 20:27;  توسط صدرا دلفزای باهر;  |