قصدِ نکوهش نیست ، بیایید کار سازنده ای بکنیم !
طرح این مطلب که « امام زمان ، غریب است . » می تواند به دو هدف صورت گیرد . این کار ممکن است به قصد نکوهش « خودمان » یا « دیگران » باشد ، به این معنا که در جستجوی کسانی برآییم که زمینه ساز این غربت شده اند و سپس آنها را ملامت کنیم . البته تمام کسانی که عامل جدا شدن جامعه بشری از آن امام آسمانی هستند ، شایسته ملامت و نکوهش اند ، لیکن قصد ما در اینجا طرح شکایت و ملامت کسی نیست .
هدف ، در اینجا نه سرزنش عاملان بروز مشکل بلکه اقدام جهت رفع مشکل یا لااقل کم کردن شدت آن است . باید قبول کنیم که بسیاری از مردم روزگار ما با این نعمت الهی روی ستیز ندارند ، بلکه تنها از او غافل اند . آنها اساسا نمی دانند که خداوند چنین نعمتی را برای آنها قرار داده است و همین ندانستن شان است که به غربت آن مولا دامن می زند . در اینجا کاری نداریم که این افراد در ندانستن و غفلتشان تقصیر دارند یا ندارند . باز تاکید می کنم که در این مقام در صدد ملامت و نکوهش کسی نیستیم و به دنبال مقصر نمی گردیم .
آنچه باید بدانیم این است که اکنون این جهل و بی خبری اتفاق افتاده و فراگیر شده است . همچنین باید بدانیم که این جهل فراگیر شده است . همچنین باید بدانیم که این جهل فراگیر ، قابل درمان است . دوای جهل هایی از این قبیل تبلیغ و پیام رسانی است . اگر ما پیام وجود چنین نعمتی را به مردم جهان برسانیم بسیاری از آنان به جهت نیاز و شوقی که به او دارند به سمت او متوجه می شوند . در اثر پیام رسانی جهل از بین می رود ، گرایش به منبع خیر فراگیر می گردد و در نتیجه از بار سنگین غربت آن حضرت کاسته می شود .

لطفا برای مشاهده متن کامل به ادامه متن مراجعه فرمایید .
ادامه مطلب...
شما میتوانید اسامی برندگان را از آدرس زیر ببینید :

خود را در محضر امام زمان علیه السلام ببینیم !
کسی به نام موسی بن سیار می گوید : به همراه امام رضا ( ع ) به دروازه شهر طوس رسیدیم . صدای گریه ای شنیدم و در جستجوی آن بر آمدم . در آنجا جنازه ای بود . ناگهان امام رضا ( ع ) را دیدم که با شتاب از اسب پیاده شدند و به سوی جنازه رفته ، آن را بر دوش گرفتند . سپس به سوی ما آمدند و به من گفتند :
« ای موسی بن سیار ! هر کس جنازه یکی از دوستان ما را تشییع کند ، از گناهان خود بیرون می رود و همچون روزی که از مادر زاده شده ، از گناهان پاک خواهد شد . »
مردم ، جنازه را در کنار قبر بر زمین نهادند . مولایم مردم را کنار زدند و پیش جنازه نشستند و دست بر سینه او نهاده و فرمودند :
« ای فلانی فرزند فلانی ! مژده تو را به بهشت و پس از این لحظه بر تو ترسی مباد ! »
برای مطالعه متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید .

ادامه مطلب...
مانند پیر مرد قفل ساز
یکی از شیعیان ، به نام ابوهارون گوید : امام صادق ( ع ) به چند تن از کسانی که به خدمتش رسیده بودند ، فرمود : « شما چرا به ما توهین می کنید !؟ » پس شخصی از اهل خراسان از جای برخاست و عرضه داشت : « ما به خدا پناه می بریم از اینکه شما را سبک بشماریم ، یا یا چیزی از اوامر و دستوراتت را نادیده گیریم . »
آن حضرت ( ع ) فرمود : « اما تو خود یکی از کسانی هستی که به من توهین کرده است . » عرض کرد : « پناه به خدا می برم از اینکه به شما توهین کرده باشم ! » فرمود : « وای بر تو ! آیا نشنیدی که فلانی – در حالیکه در نزدیکی جحفه بودید ( جحفه یکی از میقات های حج است ) – به تو می گفت : به مقدار یک میل راه ( تقریبا معادل 4 کیلومتر ) مرا سوار کن ، که به خدا سوگند من خسته و مانده شده ام . به خدا تو سرت را هم برای او بلند نکردی و این چنین به او توهین کردی . بدانید هر کس مؤمنی را سبک شمارد ما را سبک شمرده و حرمت خدای عزوجل را ضایع نموده است . »
برای مطالعه متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید .
.jpg)
ادامه مطلب...
آن مرد دانا ، که قدرش را نمی دانیم .
پیامبر خدا (ص) فرمودند : « به سه کس رحم کنید . اول ، به شخصی که قبلا عزیز بوده و اینک خوار گشته است . دوم ، به کسی که ثروتمند بوده و اکنون دچار فقر و تنگدستی شده . سوم ، به عالمی که در میان مردمی نادان قرار گرفته ، و قدرش دانسته نمی شود . »
اگر از شما بپرسند آیا دانشمندی را می شناسید که در میان مردم باشد ، ولی آنها چنان که باید و شاید قدر او را ندانند ، چه کسی را معرفی می کنید ؟
برای مطالعه متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید .

ادامه مطلب...
آبرودار امام عصر باشیم !
شیعیان ، بخواهند یا نخواهند منتسب به اهل بيت و به خصوص امام زمانشان هستند . دیگران در آئینه ی کسانی که دم از ولایت امام زمان و ضرورت پیروی از اهل بیت می زنند ، آثار تربیتی مکتب اهل بیت را به نقد و سنجش می گذارند . آنها نزد خود به تجزیه و تحلیل می پردازند تا ببینند گرایش به اهل بیت ، انسان ها را در چه جهتی سوق می دهد . از این رو بر ماست که به عنوان دوستداران و شیعیان امام عصر بیش از پیش مراقب رفتار خود باشیم .
کارهای زشت به خودی خود زشت و ناپسندند و باید از آنها پرهیز کرد ، اما برای ما که منتسب به اهل بیت و امام عصر هستیم ، آلوده شدن به زشتی ها بسیار بدتر است ، زیرا کار ما مایه آبروریزی اهل بیت و امام زمان نیز می شود . مردم می گویند : ببینید نتیجه تربیت شیعی این است که افراد به چنین کارهایی دست بزنند !
هر چند که این برداشت عوامانه درست نیست ، زیرا ...
براي مطالعه متن كامل به ادامه مطلب مراجعه فرماييد.

ادامه مطلب...
از این به بعد با این آدرس هم میتوانید وارد وبلاگ شوید :
معرفی چند تا وبلاگ
پنج راه برای یاری امام عصر (عج)
در کلمه ای قدسی نقل است که خداوند تعالی فرمود :
« محبوب ترین بندگان نزد من ، کسانی هستند که حق مرا برپا داشته اند ، و برترین و گرامی ترین این افراد ، محمد است که سید و آقای خلائق است و بعد از او علی مرتضی برادر محمد مصطفی است و پس از علی دیگر امامان راستین ، که حق را به پا می دارند . در رتبه بعد از ایشان کسانی قرار دارند که آنان ( یعنی پیامبر و جانشینان او ) را برای دستیابی به حقشان یاری می کنند و در درجه بعد کسانی هستند که آنان ( یعنی پیامبر و اهل بیتش ) را دوست دارن و از دشمنان بیزارند ، اگر چه اهل بیت را یاری و نصرت نکرده باشند . »
متن کامل را در ادامه مطلب ببینید.

ادامه مطلب...
انتظار چیست ؟
امام صادق (ع) میفرمایند :
« هر کس که دوست دارد از یاران قائم (ع) با شد ، با ید انتظار کشیده و از گناه پرهیز کند و اخلاقش نیکو باشد ، در حالی که منتظر است . پس اگر چنین کسی پیش از قیام ، مرگش فرا رسد پاداشی دارد مثل پاداش کسی که امام عصر (ع) را درک کرده باشد . پس کوشش کنید و انتظار بکشید ، که گوارایتان باد ای گروه مورد رحمت . »
انتظار
تعریف انتظار
انتظار چیست ؟ انتظاری که این همه از آن سخن به میان می آید یعنی چه ؟

برای مطالعه متن کامل به ادامه متن مراجه فرمایید .
ادامه مطلب...
پدر گفت:
آقا!
آقاجان!
آقای یگانه ی من!
مظلوم ترین!
تنها ترین! ...
تو خود خوب می دانی که من، عاشق عاشقی پیشه ی دل شکسته ی تو، با خود عهد کرده بودم که زندگی را، تمام زندگی را ... آری، همه و همه ی آن را، وقف تو کنم ...
و چرا نه ؟!
چرا چنین نکنم؟ در حالی که می دانم، به یقین می دانم که تو – مولای دریا دل من (که چقدر کوچک است دریا برای نشان دادن مهربانی تو و چقدر کلمات محدودند برای بیان احساس من!) –
هر روز و همه شب،
لحظاتی از زندگی گران بار خویش را به یاد من بوده ای
و برای من، این موجود کوچک سراپا تقصیر، دست به دعا برداشته ای
و چه زلال
- ای زلال ترین!-
اشک ریخته ای؛
اشکی برای من ...
اشک تو برای من ...
اشک برای سبک شدن کوله بار پرگناه من ...!
آه ... ای خدای من!
پس اگر تمام زندگی خویش را و لحظه به لحظه ی آن را وقف تو کنم، هنوز هم هیچ نکرده ام و هنوز هم در خم ابتدایی ترین کوچه عشق تو مانده ام...
من عهد کرده بودم؛
با خود و با خدای خویش، که لحظات زندگی ام را به یاد تو گره بزنم...
و اکنون،
اکنون – که زندگی ام به اندازه ی پنجاه و چهار سال خزان زده است سر به زیرم، شرمگین ام؛
از این که نتوانسته ام – آن چنان که باید و آن سان که شاید –
به عهد خویش وفا کنم ...
که به خدا، سخت زمانه ای شده است برای عاشقان تو ...
اینک،
ای دریا دل ترین!
... می خواهم – به سان مورچه ای که به اندازه ی توان خویش، تحفه ای برای سلیمان می برد – هدیه ای به بارگاه تو تقدیم کنم
... و می دانم که سرزنش ام نخواهی کرد؛ از این که هدیه ام کوچک است ... در برابر عظمت تو.
اکنون به لطف و مهربانی خویش،
هدیه ی مرا بپذیر ...
فرزند جوان مرا بپذیر ...
فرزندی که قلبش را با محبت تو آشنا کرده ام و شهد شیرین تر از عسل مهرت را نه جرعه جرعه که دریا دریا در کام جانش ریخته ام ...
و بگذار تا فدایی تو باشد؛
فدا شود به راه تو،
که همه چیز منای
و همه ی هستی او ...
ای تمام سرمایه ی زندگانی من ...
ای نهایت سراسر آرزوهای من ...
ای محبوب آسمانی من ...
مهدی!

آيا مي دانيد ؟
افضل الاعمال انتظار ظهور امام عصر (عج) مي باشد . ( بحارالانوار ج 52 . ص 25 )
چون خداوند خود ، منتظر ظهور مي باشد .( آيات 20 و 102 سوره يونس ، آيه 158 شوره انعام و نزديك به 300 آيه قرآن به اين مضمون ) . تمام انبياء و اولياء و ائمه (ع) منتظر ظهور امام زمان (عج) مي باشند . خود مولا صاحب الزمان (عج) نزديك به 1200 سال است منتظر ظهور مي باشند .
آيا مي دانيد ؟ امام صادق فرمودند : هيچ عملي بدون انتظار ظهور امام زمان (عج) نزد خداوند پذيرفته نيست . ( بحارالانوار 52/140 )
آيا مي دانيد ؟ از امام حسين (ع) سوال شد : معرفت خدا چيست ؟ فرودند : اينكه اهل هر زماني ، امام خود را بشناسد كه اطاعت او بر ايشان واجب است . (بحارالانوار 23/83 )
متن کامل را در ادامه مطلب ببینید .

ادامه مطلب...

هر مومنی که عاشق دیدار حضرت است آزاد از خود است و گرفتار حضرت است پروانه وار در بر شمع وجود یار خدمتگذار حضرت و ناشر آثار حضرت است .
انشاالله سال بعد نیمه شعبان را با امام زمان ( عج ) جشن بگیریم .
هالیوود و مهدویت
گفتوگو با دکترحسن بلخارى
چكیده:
این گفتوگو با عنوان فرعى «فیلمسازان آمریكایى، مهدویت را نشانه گرفتهاند» به چاپ رسیده است . جهان امروز جهان تصویر است و مساله آیندهنگرى (فیوچریسم) در دهههاى گذشته براى غرب بسیار مطرح بوده است. آیندهنگرى در غرب، ریشه در روش علم تجربى، نگرشهاى سیاسى و اندیشههاى مذهبى دارد . آمریكا با نشان دادن آینده تاریك و خونین بشر در فیلمهاى خود، سعى دارد خود را منجى آینده بشریت معرفى كند . مساله مهدویتبراى غرب پس از انقلاب اسلامى ایران مطرح شد .
جهان امروز، جهان تصویر است و عمدهترین مصداق این تصویر، سینماست . پستمن در كتاب زندگى در عیش، مردن در خوشى سه دوره یا سه سپهر را براى انتقال معلومات ذكر مىكند: دوره انتقال معلومات به وسیله زبان، دوره مكتوب و بالاخره دوره تصویر (سینمایى و تلویزیونى) .
امروز نه تنها قدرتها از عنصر تصویر بالاترین استفاده را مىكنند، بلكه ذهنیت مخاطبها هم چنین قدرت و جایگاه پذیرشى را دارد . ما در شبانهروز بین 78 تا 79 درصد اطلاعات دریافتى را از چشممان به دست مىآوریم . طبق تحقیقاتى كه طى 10 تا 15 سال گذشته صورت گرفته، انسان با نیمكره راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودى مىكند و این اطلاعات، بزرگترین و عمیقترین تاثیرات را روى شخصیت انسان مىگذارد . بنابراین، تصویر، كارآمدترین عامل نه تنها براى انتقال معلومات، بلكه براى تاثیرگذارى روى شخصیت و روان افراد است .
تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدنهاى دیگر، منجىشان را قاب كردهاند، زدهاند به سینه آسمان
غرب در ذات تكنولوژیكى خودش تفوقطلب است . در فلسفه علم مطرح مىشود كه علم فى حد نفسه قدرت مىآورد و به قول فرانسیس بیكن در آغاز رنسانس: «هدف نهایى علم، قدرت است» . در چنین فضایى، غرب براى اعمال این قدرت و كسب مطامع بیشتر، از تصویر بهترین استفاده را مىكند . هالیوود مركز فیلمسازى آمریكاست كه در هر سال 700 فیلم تولید مىكند و سالانه حدود 15 میلیارد دلار سود خالص دارد و نزدیك به 78% سینماها و تلویزیونهاى جهان از آن تغذیه مىشوند . در غرب فیلم خنثى وجود ندارد . الآن مهمترین كارى كه غرب مىكند این است كه مبانى نظرى خودش را كه محصول ایدهها و اهدافش استبه زبان تصویر ترجمه مىكند . من بزرگترین ویژگى غرب را ترجمه معنا به تصویر مىدانم; چون روانشناسى مدرن بیانگر این است كه تاثیرى كه تصویر دارد، هیچ كلامى ندارد و بحثى در روانشناسى داریم كه هر تصویر معادل هزار كلمه است .
كار دیگر تصویر و سینما، درگیر كردن احساس و ادراك به صورت توامان است . وانگهى، تصویر یك زبان بینالمللى است كه حتى بدون دانستن زبان و كلام دیگرى مىتوان از طریق تصویر، پیام را به همه كس در هر شرایطى منتقل ساخت . یكى از اهداف اصلى غرب، جلب افكار عمومى است . در فضایى كه دموكراسى اصل مىشود، راى عمومى قدرتساز است و به همین دلیل باید روى افكار عمومى تاثیرگذارى كنیم .
در دهه 90 دو نظریه جدى پیرامون «مدینه فاضله» یا آرمانشهر مطرح شد: یكى «نظم نوین جهانى» كه از سوى جورج بوش مطرح شد و دیگرى «پایان تاریخ» فوكویاما . این دو مساله به نحوى از نیتسیاسى غرب در جهانى شدن (globalization) و ایجاد یك فرهنگ جهانى و تحمیل آن بر جهان پرده برمىدارد . مجموعه فیلمهایى كه در این دو دهه، بهویژه پس از طرح نظم نوین ساخته شده، اهداف غرب را بهخوبى نشان مىدهد . براى مثال، آمریكایىها فیلمى به نام «روز استقلال» ساختهاند كه جلوههاى ویژه بسیارى دارد و بهشدت بر روى آن تبلیغ شد . در این فیلم، یك گروه فضایى به كره زمین حمله مىكنند و آمریكایىها دفاع مىكنند و در نهایت، در روز استقلال آمریكا اینها دشمنان را دفع مىكنند . پیام این گونه فیلمها این است كه آمریكا و نظام حاكم بر غرب تنها سیستمى است كه جهان را از خطراتى كه در آینده رخ مىدهد، حفظ مىكند . در فیلم پیشگویىهاى نوستر آداموس نیز آمریكاست كه در مقابل مسلمانان مىایستد; یا مثلا بازى كامپیوترى خیلى مشهور «یا مهدى» كه اسم اصلىاش «جهنم خلیج فارس» است، خلیج فارس را مركز حركتهاى تروریستى جهان جلوه مىدهد . از بعد روانشناسى، این بازى، افراد را نسبتبه امام زمان و لفظ «یا مهدى» شرطى مىكند; ولى وقتى باطن قضیه را نگاه مىكنید، مىبینید پیام دیگرى هم دارد كه حضور نظامى آمریكا در خلیج فارس را توجیه مىكند . هالیوود در سال 2000 فیلم «ماتریكس» را ساخت كه فروش و استقبال غیرمنتظرهاى داشت . در این فیلم، هویت انسان آینده كه به ماشین تبدیل شده است، زیر سؤال مىرود، اما نجاتى كه براى فرار از این بحران ذكر مىشود، شهرى استبه نام صهیون . (Zion) در دهه 50 نیز میلیونها دلار براى ساختن فیلمهایى مثل «بن هور» و «ده فرمان» هزینه شد تا اسرائیل را كه در آن دوره شدیدا دچار بحران مشروعیتبود، نجات دهد .
بحثهاى آخرالزمان (فیوچریسم) كه توسط كسانى چون تافلر، فوكویاما، هانتینگتون، برژینسگى و ... مطرح مىشود، در سینماى غرب نیز بازتاب دارد . واقعیت این است كه بحث آیندهنگرى در غرب خیلى جدىتر از فضاى ماست . هرچند این موضوع در فرهنگ تشیع ناب در همه ابعاد سیاسى و اجتماعى و فرهنگى مطرح است، ولى در ذهن عامه تنها در بعد مذهبى مطرح است . در غرب این موضوع در تمام ابعاد فوقالعاده جدى است . آیندهنگرى در غرب، ریشه در روش تجربى علم دارد كه به پیشبینى پدیدهها مىپردازد . در تمدنهاى علمگرا، روانشناسى و جامعهشناسى و سیاست نیز آیندهنگر مىشوند و دنبال سیستمهایى مىگردند كه به آینده نفوذ كند . فیلم آمریكایى «روح» یا «شبح» (Goast) كه چند اسكار گرفت، به نوعى همین مضمون را دنبال مىكند و مىخواهد بگوید انسان معاصر، شیداى شكستن دیوار تاریخ است; مىخواهد به آینده نفوذ كند و چون قدرت علمى دارد، مىخواهد آینده را خودش بسازد . البته این آیندهنگرى در غرب ریشه در مسائل سیاسى هم دارد . مثلا در فیلم «نوستر آداموس» مىخواهد بگوید چنین حوادثى محقق خواهد شد; اما ما مىتوانیم تغییرش بدهیم .
یكى دیگر از اسباب آیندهنگرى در بین اندیشمندان غربى، مساله مذهب است . شما به كاركرد افرادى مثل جرى فالول و مؤسسه «كلوپ اخلاقى» نگاه كنید . در اكثر تمدنها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مىدهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودىها آمده بودند در دروازه شرقى بیتالمقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.
مجموع این قضایا یك پیوندى بین نظریهپردازان، سیاستبازان و تصویربرداران غرب ایجاد مىكند . مثلا آقاى گاسپار وان برگر، وزیر دفاع سابق آمریكا، كتاب جنگ بعدى (War Next) را مىنویسد و بخشى از آن را به سال 1999 و 2000 و بخشى از آن را به ظهور محمد منتظرى [!؟] در ایران اختصاص مىدهد و چیزهایى را كه نوستر آداموس گفته بود مجددا زنده مىكند .
در اكثر تمدنها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مىدهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودىها آمده بودند در دروازه شرقى بیتالمقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.
تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدنهاى دیگر، منجىشان را قاب كردهاند، زدهاند به سینه آسمان . یعنى موعود آنان یك موجود ذهنى است (1) و در زندگى تجلى ندارد، برخلاف موعود منجى شیعه كه كاملا عینى است . منتهى ما نیاز به مترجمانى داریم كه این تجلى باطنى مذهب شیعه را بیاورد و وارد جامعه كند . در شیعه، دلیل حجیت اجماع را هم حضور معصوم مىدانند . نقش حضور امام زمان علیه السلام در پیروزى انقلاب اسلامى ایران نیز جدى است . میشل فوكو، كلر بریر و دیگران در این بحث ابتدا امام حسین علیه السلام و بعد امام زمان را مطرح مىكنند و در كنفرانس تل آویو افرادى مثل برنارد لوئیس، مایكل ام . جى . جنشر، برونبرگ و مارتین كرامر بر این بحثخیلى تكیه مىكنند . آنها در تحلیل انقلاب اسلامى، به «نگاه سرخ» شیعیان، یعنى عاشورا و «نگاه سبز» شان یعنى انتظار مىرسند . (2) جمله مشهورى دارند كه: «اینها به اسم امام حسین علیه السلام قیام مىكنند و به اسم امام زمان علیه السلام قیامشان را حفظ مىكنند .» یعنى حضور امام علیه السلام براى ما در بطن سیاست و فقه ما یك حضور زنده و عینى است . اما شیعه در ترجمه معانى خودش به زبان روز مشكل دارد . ما برخلاف غربىها این معنا و مفهوم را به زبان عامه و برهان عامه ترجمه نكردهایم . ما نیاز به حكیم داریم . فعل حكیم، ترجمه و تنزیل و تمثیل معناست . غرب قدرتش به بیانش است; نه محتوایش . ما خیلى چیزها را همیشه مىبینیم; اما چون به دیدن عادت كردهایم، دیگر به رمز و رازش پى نمىبریم . گاهى شما براى فهم كامل یك چیز باید جایت را عوض كنى; باید فاصله بگیرى تا آن را از بیرون ببینى . ما چون عاشقى مىكنیم، نمىدانیم حامل چى هستیم . من وقتى بدانم چه دارم، حافظش هم هستم . مسلمین اگر نمىفهمند كه سرمایهشان دارد به تاراج مىرود، از بىعرضگى آنها نیست; نمىدانند چه دارند . شما اگر حامل معنا باشید، مرعوب ابزار [سینما] نمىشوید . آنكه حامل معنا باشد، حامل ابزار مىشود; نه محمول ابزار . ما مىتوانیم از ابزار آنها هم استفاده كنیم و امام زمان (عج) را مطرح كنیم.
براى غرب، مساله مذهب تشیع پس از ظهور صفویه در ایران و اوجگیرى اهداف استعمارى غرب نسبتبه شرق و ایران جدى شد . منتها مساله مهدویت پس از پیروزى انقلاب اسلامى براى اینها مطرح شد . اینها وقتى با انقلاب اسلامى مواجه شدند، غافلگیر شدند . رئیس سازمان سیا این نكته را در سخنان خود گفته بود . از این جهت در فیلم «نوستر آداموس» كه در سال 80 و 81 مطرح شد، خیلى خام با این مساله برخورد مىكنند . در سالهاى اولیه انقلاب، مقالات، كتابها و فیلمهاى مختلفى در این باره ساخته شد; اما از دهه 90 سبك كار را عوض كردند . دیدند اگر بیایند امام زمان شیعیان را نفى كنند، به نحو دیگرى اثباتش كردهاند; چون در جهان این حالت وجود دارد كه چیزى را كه غرب نفى كند، حتما یك ارزشى دارد . لذا در این دهه فیلمهایى مثل «صهیون» و «آمارگدون» و ... ساخته مىشود كه به جاى تخریب این طرف، به اثبات مدعاى غربیان در زمینه آینده جهان مىپردازد.
عاشورا و مهدویت
ماجرای خونبار کربلا، مسلمانان، اعم از شیعه و سنی را به «مهدی موعود» متوجه کرد که نام او مطابق روایات به طور مکرر از پیامبر (ص) به عنوان مصلح و منجی عالم بشریت، نقل شده بود، به طوری که آنها به دنبال چنین شخصی میگشتند.
امویان از این موقعیت سوء استفاده کردند و گفتند وقتی که علویان دارای مهدی هستند، و عباسیان نیز مهدی دارند، چرا ما نداشته باشیم، از این رو برای خود مهدی تراشیدند و او را با لقب «سفیانی» خواندند.
گروه دیگر با نام «جارودیه»، محمدبن عبدالله بن حسین را مهدی غایب دانسته و در انتظار ظهورش به سر میبرند.
گروه دیگری به نام «ناووسیه» حضرت امام صادق(ع) را هنوز زنده و مهدی میدانند و «فرقه زیدیه»، به زیدبن امام سجاد(ع) به عنوان مهدی موعود اعتقاد دارند.
واقفیه» گروه دیگری هستند که امام کاظم (ع) را زنده و غایب میدانند و معتقدند او ظهور میکند و دنیا را پر از عدل و داد میکند.
به این ترتیب نتیجه میگیریم که جاه طلبی و استعمار و تحمیق مردم و سوء استفاده برای رسیدن به منافع نامشروع، گروههایی از مردم را زیر ماسک مهدویت و بابیت، به وادی دین سازی و فرقهپردازی افکند تا با گل آلود کردن آب، ماهی بگیرند.
به این ترتیب فرقه «باقریه»، امام باقر (ع) را مهدی موعود میدانند، و «اسماعیلیه»، اسماعیل فرزند امام صادق (ع) را مهدی موعود دانسته و فرقه «محمدیه» به حضرت محمدبن علی (فرزند امام هادی) به عنوان مهدی موعود، دل بستهاند. «جوازیه» فرقه دیگری هستند که حضرت حجت ابن الحسن (عج) را دارای فرزندی دانسته و او را مهدی موعود خواندهاند.
ابومسلم خراسانی نیز ادعای مهدویت کرد، و در سال 138 هـ. ق کشته شد.
در دوران عباسیان، عدهای منصور دوانیقی را مهدی موعود دانستند، و معتقد شدند که روح خدا در پیکر او حلول کرده است.
تا آنجا که منصور دوانیقی، پسرش را به نام مهدی نام گذاری کرد، تا در آینده از این نام سوء استفاده کند و خود را همان مهدی موعود بخواند و مردم از او به این عنوان اطاعت کنند.
بعضی نخستین خلیفه عباسی، ابوالعباس عبدالله سفاح را مهدی موعود خواندند.
ابن مقفع نقابدار معروف خراسان که در علوم غریبه مانند شعبده، طلسم و ... مهارت داشت، مدعی مهدویت شد و گروهی به او پیوستند.
حاکم نصرالله که در سال 386هـ. ق خلیفه شد، نخست ادعای مهدویت کرد، سپس ادعای خدایی نمود.
افراد دیگری مانند عبدالله عجمی در ماه رمضان 1081 هـ. ق در مسجدالحرام، محمدبن احمد سودانی در سال 1299 هـ. ق، سیدمحمدبن علی بن احمد ادریس در سال 1323هـ. ق و ابن سعید یمانی ملقب به فقیه در سال 1256 ادعای مهدویت کردند.
این مسئله هم چنان در طول تاریخ ادامه یافت مثلاً در سال 1213 میلادی شخصی به نام «مهدی مصر» خود را همان مهدی موعود خواند و گروهی به او پیوستند.
و در قرن 19 میلادی در سال 1848 میلادی، مهدی سودانی متولد شد، پس از آن که بزرگ شد، ادعای مهدویت کرد و گروهی او را مهدی موعود خواندند و سرانجام در سال 1885 کشته شد.
یکی از این مدعیان مهدویت، درویش رضا بود که در سال سوم سلطنت شاه صفی (ششمین شاه صفویه، وفات یافته سال 1052 هـ. ق) به نام مهدی در قزوین خروج کرد.
تا این که حدود صد و اندی سال قبل «غلام احمد قادیانی» در شبه قاره هند خود را مهدی موعود نامید و پیروانی پیدا کرد، که هم اکنون فرقه «قادیانی گری» در هندوستان معروف هستند، و در سال 1260 (به ادعای بابیان) سیدعلی محمد باب در کنار کعبه ادعا کرد که من همان قائم مننتظر هستم.
وقتی که به بررسی علل و ریشهها میپردازیم میبینیم در همه این موارد، طاغوتها و جاه طلبان و استعمارگران، برای وصول به منافع نامشروع خود، از ساده لوحی مردم سوء استفاده کرده و با فرقه سازی، مردم را نسبت به همدیگر دریگر و مشغول نمودهاند.
در قرن 19 و 20 میلادی، استعمار پیر انگلستان، و روسیه تزار، دست به دست هم دادند، و به مهدی سازی پرداختند، در ایران سید علی محمد باب و حسین علی بهاء و ... را برای این کار برگزیدند.
ماجرای خونبار کربلا، مسلمانان، اعم از شیعه و سنی را به «مهدی موعود» متوجه کرد که نام او مطابق روایات به طور مکرر از پیامبر (ص) به عنوان مصلح و منجی عالم بشریت، نقل شده بود، به طوری که آنها به دنبال چنین شخصی میگشتند.
در این دو قرن، دستهای استعمار به کار افتاده و به این مسئله استعماری رونق بیشتری داد. به عنوان مثال، حدود صد و اندی سال قبل، مردم هندوستان به رهبری نهرو، با استعمار انگلستان مبارزه کرده و استقلال خود را به دست آوردند.
در همین بحران، استعمار انگلیس شخصی به نام «غلام احمد قادیانی» را راست کرد، او خود را مهدی موعود خواند، و اعلام کرد: «همه احکام اسلام ثابت و به قوت خود باقی است، جز جهاد و امر به معروف و نهی از منکر، که من آنها را نسخ کردم و به جای آن اطاعت از والی و حاکم را (که در آن روز، آن حاکم، دست نشانده استعمار انگلیس بود) بر همه واجب میکنم»
جمعیت قادیانی، زشتترین جمعیتی هستند که هنگام اشغال هند توسط انگلیس، با دست مرموز انگلیسیها پدیدار شد، این جمعیت پیوسته برای ایجاد فساد و مبارزه با اسلام، به خصوص در افریقا تلاش مینماید.
نظیر این مطلب در مورد سیدعلی محمد باب، و حسین علی بهاء در ایران به وجود آمد که جدایی دین از سیاست و عدم دخالت و نظارت در امور، از دستورهای اولیه آنها است.
به این ترتیب نتیجه میگیریم که جاه طلبی و استعمار و تحمیق مردم و سوء استفاده برای رسیدن به منافع نامشروع، گروههایی از مردم را زیر ماسک مهدویت و بابیت، به وادی دین سازی و فرقهپردازی افکند تا با گل آلود کردن آب، ماهی بگیرند.
در صورتی که ویژگیهای حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) در ابعاد گوناگون از توحید، عدالت، امنیت فراگیر، صلح جهانی، اقتصاد خوب، اوج رشد علوم، تکامل همه جانبه امور معنوی و اخلاقی، و پذیرش عمومی با تشکیل حکومت واحد جهانی و ... هزارها فرسخ با عملکرد این مدعیان دروغین مهدویت فاصله دارد.
اگر آقا بیاید ...
اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور و امنت به السبل و اخرجت الارض بركاتها و ردّ كل حق الى اهله و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام و یعترفوا بالایمان.(1)
ترجمه:
زمانى كه حضرت حجة (عج) ظهور كند به عدالت حكم مىكند و كسى نمىتواند به دیگرى جور و ستم روا دارد و راهها به وسیله او امن مىگردد، زمین بركاتش را براى استفاده مردم خارج مىكند و امور را به دست اهلش مىسپارد و هیچ دینى غیر از اسلام باقى نمىماند و همه به اسلام گرایش پیدا مىكنند.
در این حدیث هفت برنامه براى حضرت بیان شده است:
1 و 2- حكومت عادلانه و رفع ظلم و جور:
« اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور » نقطه مقابل عدل، ظلم است نه جور، و قسط نقطه مقابل جور است. فرق بین عدل و قسط این است كه عدالت یعنى حقّ دیگرى گرفته نشود و قسط این است كه بین افراد تبعیض نشود، پس ظلم به نفع خویشتن گرفتن و جور حقّ كسى را به دیگرى دادن است. به عنوان مثال، یك وقت خانه كسی را براى خودم مىگیرم، كه این ظلم است و یك وقت خانه او را مىگیرم و به دیگرى مىدهم كه این جوراست. نقطه مقابل این است كه خانه كسی را نمىگیرم براى خودم كه این عدل است و اگر به كسى هم ندهم این قسط است، پس قسط عدم تبعیض و عدل عدم ظلم است.
3- امنیت راه ها:
«و امنت به السبل» راهها به وسیله او امن مىشود.
4- شكوفایى طبیعت:
« و اخرجت الارض بركاتها » زمین بركاتش را خارج مىكند چه بركات كشاورزى و چه معادن و چه نیروهاى دیگرى كه براى ما مخفى است.
5- سپردن امور به اهل خبره:
« و رُدّ كلّ حقّ الى اهله » كارها را به اهلش مىسپارند به خلاف زمان ما كه بسیارى از كارها به دست نااهلان است .
6- حاكمیّت دین اسلام:
« و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام » هیچ دینى باقى نمىماند و همه ادیان دین واحد مىشوند و آن همانا اسلام است.
7- گرایش قلبى به اسلام:
« و یعترفوا بالایمان » كه دو معنى دارد ممكن است یا اشاره به این باشد كه همه تابع مكتب اهل بیت مىشوند و یا اشاره به این باشد كه علاوه بر این كه در ظاهر ایمان دارند در باطن هم مؤمن هستند.
مهمترین كارهایى كه آن حضرت انجام مىدهد و از روایات استفاده مىشود در چهار محور خلاصه مىشود:
1- اصلاح عقاید:
« ما على ظهر الارض بیت حجر و مدر الاّ ادخله الله كلمة الاسلام »(2)
در تمام روى زمین خانه هاى سنگى براى ثروتمندان و خانههاى گِلى فقرا و چادرها باقى نمىماند جز این كه كلمه «لا اله الاّ الله» در آنها خواهد بود و شرك برچیده خواهد شد.
2- تكامل عقول:
جهش علمى و عقلانى پیدا مىشود مرحوم علاّمه مجلسى چنین مىفرمایند:
كه مردم تحت تربیت او قرار مىگیرند و اندیشهها و خردهاى آنها كامل مىشود. (3)
3- عدل و داد: در روایات متعدّد آمده است كه « یملأ الارض عدلا و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً». (4)
4- اصلاح اخلاق:
از بین بردن مفاسد اخلاقى و زنده كردن ارزشهاى اسلامى كه این را از روایات علایم آخرالزمان استفاده مىكنیم، روایاتى كه مىگوید قبل از قیام قائم انحرافات اخلاقى مثل زنا، سرقت، رشوه خوارى، كم فروشى، شراب خوارى، خون بىگناهان را ریختن زیاد مىشود و معنایش این است كه مهدى (عج) قیام مىكند تا اینها را از بین ببرد یعنى نظام ارزشى به طور كلّى مختل شده و حضرت مهدى (عج) نظام ارزشى را درست مىكند.
حضرت مهدى (عج) داراى لشكر و سپاه و اعوان و انصار است همچنان كه در «زیارت آل یس» آمده است:
واجعلنى من شیعته و اتباعه و انصاره و یا در بعضى از روایات آمده است كه: والمجاهدین بین یدیه، كسانى كه مىخواهند از یاران آن حضرت باشند باید در این چهار محور كار كنند و كسى كه هیچ یك از این امور را ندارد و دعا كند كه از یاران او باشد، این دعا دور از اجابت است.
تا چند
چقدر چله نشینی؟... چهل... چهل... تا چند؟
چقدر جمعه گذشت و نیامدی، سوگند
*
به دانه دانه تسبیح مادرم، موعود!
که بی تو هیچ نیامد به دیدنم لبخند
که روزها همه مثل هماند- سرد و سیاه-
غروبها و سحرهاش خستهام کردند
کشاندهاند مرا روزها به تنهایی
گمان کنم که مرا منتظر نمیخواهند!
*
تو نیستی و جهانم پر از فراموشیست
جهان عاشقیام را غروبها آکند...
تو نیستی که قیامت کنی به آن قامت
تو نیستی که درختان به خویش میبالند!
تو نیستی و... چقدر از زمان من باقیست
*
چقدر بی تو بگویم غزل غزل، یکبند
به چشمهای کسی احتیاج دارد که
زند به شاخه ادراک خاکیاش پیوند
به چشمهای کسی که شبیه یک منجی
زلال، آبی، روشن- شبیه تو- باشند
*
چقدر چله نشینی؟ چقدر ندبه و اشک؟
چقدر بی تو سرودن قصیدههای بلند؟
*
امیر اکبرزاده
چشم انتظار جانان
انسان در زندگی اجتماعی و فردی، مرهون نعمت انتظار است و اگر از انتظار بیرون بیاید و امیدی به آینده نداشته باشد، زندگی برایش مفهومی نخواهد داشت و بیهدف میشود.
حرکت و انتظار، در کنار هم میباشند و از هم جدا نمیشوند؛ انتظار علت حرکت و تحرک بخش است. آنچه مورد انتظار است، هرچه مقدستر و عالیتر باشد، انتظارش نیز ارزندهتر و مقدستر خواهد بود و ارزش مردم را باید از انتظاری که دارند شناخت:
یکی انتظارش اینست که پایان سال شود و حقوقش زیادتر گردد.
یکی دیگر انتظارش اینست که پایان سال تحصیلی برسد، مدرکی بگیرد و بوسیله آن شغل مناسبی تهیه کند.
یکی منتظر است که وضعش روبه راه شود تا خانواده تشکیل دهد و همسری اختیار کند و از تنهایی خود را خلاص سازد.
یكی منتظر است درآمدش بیشتر شود، خانه شخصی، ماشین سواری و ... خریداری کند، یا اگر همت و نظرش بلند باشد، بیمارستان، مسجد، مدرسه، کتابخانه و ... تاسیس کند.
یکی انتظار دارد در فلان مناقصه و یا مزایده برنده شود.
خلاصه همه منتظرند، کاسب، صنعتگر، کشاورز، باغدار، معلم، پدر و مادر همه منتظرند، بلکه ملتها و جامعهها و حکومتها نیز منتظرند.
لذا قرآن کریم نیز میفرماید:
«قل کل متربص فتربصوا ؛ بگو همه منتظرند، پس منتظر باشید.» (طه/135)
اگر انتظار در این دنیا از بشر گرفته شود، دیگر ادامه حیات برایش بیلذت و بیمعنی است. انتظار است که زندگی را لذت بخش، با روح و بامعنی میسازد و شخص را به زندگی علاقهمند مینماید. پس همه جهان، همه مردم و افراد، تا هستند و در سراشیبی سقوط و انقراض و فنا و مرگ و نیستی وارد نشدهاند، منتظرند و باید منتظر باشند.
اسلام و انتظار:
اسلام که تعلیمات و هدایتهایش بر اساس فلسفه عمیق و صحیح اجتماعی و واقعی قرار دارد، اصل انتظار و نگاه به سوی آینده را پشتوانه بقای جامعه مسلمان و محرک احساسات و مهیج روح فعالیت قرار داده است و انتظار آینده بهتر و عصر فتح و گشایش و فرج را برترین اعمال شمرده است و رهبر عظیمالشان آن، انتظار فرج را افضل اعمال امت خود معرفی فرموده است.
فلسفه انتظار به عنوان یک عامل و ماده حیاتی مهم در تمام ادیان آسمانی وجود داشته و رمز بقا و موجودیت آنها بوده است.
این انتظار، شخص را محکم و مقاوم، با اراده و نفوذ ناپذیر، مستقل و شجاع و بلند همت میسازد.
این انتظار لفظ نیست، گفتن نیست، عمل است، حرکت است، صبر و شکیبایی و مقاومت است.
فقط 313 نفر؟
چگونگی تسخیر جهان با یاران كم
چگونه ممكن است مردم دنیا تسلیم یك جمعیت اندك شوند و از عادات و اخلاق و برنامهها و سنن خود دست بردارند؟
طبق روایات وقتی حضرت صاحب الامر علیهالسلام ظاهر میشوند، نخست سیصد و سیزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مكه حاضر میگردند و وقتی عده اصحاب و اجتماع كنندگان به ده هزار نفر رسید از مكه خارج میشوند.
غلبه آن حضرت و حكومت جهانی اسلام، ممكن است بطور معجزه انجام یابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب ظاهری باشد و ممكن است به هر دو نوع واقع شود، چنانكه پیشرفت و غلبه پیغمبر اكرم صلیاللهعلیهوآله به هر دو نوع بود.
اما بصورت معجزه، محتاج به توضیح نیست كه حصول چنین پیروزی برای آن حضرت، به خواست خداوند، امری است ممكن و با بشارتهای حتمی كه در قرآن مجید داده شده حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آیه:
«كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة باذن الله ؛ چه بسیارند گروه اندكی كه به اذن خداوند، بر گروه بسیاری چیرگی مییابند» (بقره/259)
آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر همه غالب و حاكم و وارث و مالك ارض قرار میدهد.
و از لحاظ اسباب ظاهری هم حصول چنین پیروزی و تشكیل آن حكومت الهی عملی خواهد بود; زیرا آن حضرت در موقعی ظهور میكند كه اوضاع و احوال اجتماعی و اخلاقی و سیاسی كاملاً مساعد باشد.
در آن موقع همه ملتها از زندگی معنوی و اخلاقی محروم، و دشمنی و كینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یكدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و از اینكه كسی بتواند بدون مدد غیبی جامعه را رهبری كند، همه مأیوس میگردند و همه از وضع خود ناراضی، و از مكتبهای مختلف كه عرضه میشود ناامید بوده و منتظر تغییر و عوض شدن اوضاع میباشند.
شاهد این حقیقت ظهور پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پیشرفت سریع اسلام است.
در یك چنین موقعیتی، حضرت مهدی علیهالسلام و اصحابش، با نیروی ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخشترین برنامههای عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی، قدم به میدان میگذارند و آن نهضت الهی و دعوت روحانی را شروع میكنند و مردم را بسوی خدا و زندگی برابری و برادری، عدل و امنیت، صفا و وفا، راستی و درستی و نظم صحیح، میخوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضایل بشری میباشند و با نیروی ایمان و استقامت و پشتكار و همتی كه مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقیب مینمایند. معلوم است این جمعیت با آن برنامهها و وضع كار، در آن دنیای پرآشوب و غرق در طوفان گرفتاریها و فشارها، دلها را به خود متوجه نموده و فاتح و پیروز و موفق میشوند و هیچ نیروئی نمیتواند در برابر آنها مقاومت كند.
علائم ظهور
علائم ظهور به 2 دسته تقسيم ميشوند : علائم حتمي و علائم غير حتمي
1- خروج يماني از يمن 2 – خروج سيد حسني از طالقان كه مردي از بزرگان شيعيان است و از ناحيا ديلمان قزوين خروج و قيام مينمايد . 3 – موت فقها پي در پي 4 – ضايع كردن نمازها و پيروي از شهوتها و كم شدن امانتداري در مردم 5 – بلند شدن صداي خصومت و دشمني در مساجد 6 – دشنام دادن اولاد به پدران و مادران و افترا زدن به ايشان و شاد شدن اولاد از مرگ والدين و زدن و آزار ايشان 7 – كم شدن كارهاي خير و كم شدن علما حقيقي 8 – رشوه گرفتن قضاوت در حكم و ندانسته حكم كردن ايشان 9 – قرآن را با ساز و نوا خواندن 10 – مردها خود را شبيه زنان در آوردن و زنان شبيه مردان و بلند گذاردن كيسواي جلوي سر جوانان و مردان 11 – ساز و آواز و لهويات زياد و كسي منع نكند و يا جرات نكند كه منع كند 12 – آلات موسيقي و اهو در مدينه و مكه آشكار ميشود 13 – كم فروشي و گران فروشي نمودن 14 –از طريق باطل و حرام كسب كنند و ربا گرفتن شغل مردم ميشود 15 – اعمال خير را براي نمايش و ريا انجام دادن 16 – حج كردن ثروتمندان براي تماشا و گردش و استراحت و حج كردن مردم متوسط براي تجارت كردن و حج نمودن فقرا براي ريا و تظاهر 17 – مردم به همديگر نگاه ميكنند و از مردم بدكار پيروي نمايند 18 – امر به معروف و نهي از منكر كننده را سرزنش و ملامت كنند و او را نصيحت كنند كه امر به معروف نهي از منكر نكند 19 –مرده را با استهزا بردارند و كسي دنبال جنازه او گريه و زاري نكند 20 – در هر سال بدعتها و شر زياد شود ، غيبت كردن به نظر مردم شايسته باشد 21 – قبور ائمه (ع) را به گلوله خراب كنند 22 –طلاق و جدايي بين زن و شوهر زياد گردد 23 –قسم خوردن بناحق فراون شود 24 – دين به دنيا فروخته شود و تعارفات و دروغ در بين مردم فراوان گردد 25 – مردان تابع لغزشها علما شوند و از علما ي حقه فرار كنند 26 – مردان صورت هاي خود را صاف و براق كنند 27 – قيام مردمي از قم كهم مردم را دعوت به حق كند و با او باشند جماعتي كه دلهايشان مانند پاره هاي آهن است در استقامت 28 –كشته شدن نفس زكيه پشت كوفه با هفتاد نفر . امام صادق به يكي از ياران خود فرمودند : 29 – ظلم وستم فراگير شود 30 – حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند 31 – دين خدا (عملا) تو خالي شده همانند ظرفي كه آن را واژگون سازند 32 – طرفداران و اهل باطل بر اهل حق پيشي گرفته اند 33 – كارهاي بد آشكار شود و از آن نهي نميشود و بدكاران باز خواست نميشوند 34 – مردان به مردان زنان به زنان اكتفا كنند 35 –افراد (به ظاهر) با ايمان سكوت كرده و سخنانشان را نمي پذيرند 36 – شخص بدكار دروغ گويد و كسي دروغ و نسبت نارواي او را رد نميكند 37 – بچه ها به بزرگان احترام نمي گذارند 38 – قطع پيوند خويشاوندي شود 39 – نوجوانان پسر همان كنند كه زنان ميكنند (آرايش) 40 – زنان به زنان ازدواج نمايند 41 – انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف ميكنند و كسي مانع نميشود 42 – افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مومن به خدا پناه ميل برند 43 –مداحي دروغ از اشخاص زياد مي شود 44 – همسايه ، همسايه خود را اذيت مي كند و از آن جلوگيري نمي شود 45 – كافر به خاطر سختي مومن شاد است 46 –شراب را آشكار مي آشامند و براي نوشيدن آن كنار هم مي نشينند و از خداوند متعال نمي ترسند 47 – كسي كه امر به معروف ميكند خوار وذليل است 48 – آدم بد كار در آنچه خداوند آن را دوست ندارد نيرومند و مورد ستايش است 49 – اهل قرآن و دوستان آنها خوارند 50 – راه نيك بسته و راه بد باز است 51 – انسان به زبان ميگويد ولي عمل نميكند 52 – مومن خوار و ليل شمرده مي شود 53 – بدعت زنا آشكار ميشود 54 – مردم به شهادت و گواهي ناحق اعتماد كنند 55 – حلال حرام شود و حرام حلال گردد 56 – دين بر اساس ميل اشخاص معني شود و كتاب خدا و احكام آن تعطيل گردد 57 – مرده را مسخره كنند و كسي براي او اندوهگين نشود 58 – جرات بر گناه آشكار شود و ديگر كسي براي انجام آن منتظر تاريكي شب نگردد 59 – مومن نميتواند نهي از منكر كند مگر در دلش 60 – ثرت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد 61 – سردمداران به افران نزديك شوند و از نيكوكاران درو شوند 62 – واليان در قضاوت رشوه بگيرند 63 – پستهاي مهم واليان بر اساس مزايده است نه بر اساس شايستگي 64 – مرد به خاطر همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد 65 – ذن بر شوهر خود مسلط شود و كارهايي كه مورد خشنودي شوهر نيست انجام ميدهد و به شوهرش خرجي ميدهد 66 – سوگند هاي دروغ نسبت به خدا بسيار ميگردد 67 – آشكارا قمار بازي ميشود 68 – مشروبات الكلي بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش ميشود 69 – همسايه از ترس زبان به همسايه احرام ميكند 70 – بدكاري آشكار شده و براي سخن چيني كوشش ميشود 71 – ستم و تجاوز شايع شده است 72 – مرد به خاطر دنيايش رياست ميكند 73 – نماز را سبك شمارند 74 – بر سر كسب هاي حرام آشكار رقابت كنند .
برگرفته از : سالنامه ابا صالح
بسم الله الرحمن الرحيم
يا صاحب الزمان !
مي خواهم از تو بگويم . اما ، مانده ام ؛ چه بگويم ؟ از آن دشوارتر ، چگونه بگويم ؟
اي كاش مي توانستم زيباترين شعر ها را در وصف تو بسرايم ؛ اما ، شعر نمي دانم .
اي كاش مي توانستم لطيف ترين عبارات را در بيان دوستي تو ، به كار بگيرم ؛ اما خامه خيال آن را هم ندارد .
اي كاش مي توانستم بهترين سخنان را در اضهار ارادت به تو ، بگويم ؛ اما بيانم گنگ و زبانم ، زبون است .
مولاي من !
هر چند از غيبت تو رنج مي برم ، اما از سوئي ديگر ، با همه وجود ، مي يابم كه قيمت ندارد اين غم غيبت !
چه كنم ؟ مبتلا شده ام ؛ سخت گرفتار شده ام . مبتلاي محبت تو ، گرفتار گوشه چشمي كه به من بيفكني .
دوستي تو را ، با همه دنيا ، برابر نمي نهم ؛ اگر آن را از من بگيرند ، به خدا ، مي ميرم . زندگي بدون محبت تو ، هيچ و پوچ است . خدا را شكر مي كنم كه تو را دوست دارم .
نمي دانم حرف دلم را چگونه بگويم ؟ بگذار آتش محبت تو ، در دلم شعله ور باشد و وجودم را گرمي و حيات ببخشد .
***
به ما گفته اند:
محبت امام زمان كيميائي است كه مس وجود را طلا مي كند .
اكسير اعظم است كه آتش به جان آدم مي اندازد .
راست گفته اند ! دگرگونت مي سازد ، زير و رويت مي كند ، به كلي عوض مي شوي و حتي بدي هايت به خوبي ها تبديل مي شود :
فَاوُلِئكَ يُبَدِلُ اللهُ سَيِّئاتِهِم حَسَنات !
آنان كساني هستند كه خداوند بدي هاي آنها را به خوبي تبديل مي فرمايد .
در درون مي سوزي ، مي گدازي ، آتش مي گيري اما چگونه مي تواني سوز و گدازت را بيان كني ؟ مگر مي شود هر آنچه را كه در دل داري به زبان بياوري يا با قلم بگوئي ؟
بغض شيرين گلويت را مي فشارد ، گدازه اي كوچك از آن آتش محبت ، به صورت اشكي سوزناك و شورانگيز از ديدگانت جاري مي شود ، ناله و ندبه اي سرور آفرين سر مي دهي.
شانه هايت از شدت گريه مي لرزد ، ديدگانت به خون مي نشيند ، اما دوست نداري آرام بگيري . نمي خواهي گريه ات تمام شود ، لزت مي بري و مي گويي :
هَل مِن مُعينٍ فَاُطيلَ مَعَهُ الْعَويلَ و الْبُكاءَ ؟
آيا كسي هست مرا ياري كند تا ، زماني دراز ، همراه با او بِگِريَم و بنالم و فرياد فراق سر دهم ؟
حلاوت و شيريني اين ناله و ندبه را با عالَم عوض نمي كني .
شيريني محبت ، شور هجران و شادي وصال ، چيزي نيست كه به وصف درآيد . عطر ياس را تا نبوئي ، نمي يابي. تازه وقتي يافتي نمي تواني بيان كني . هر كس بايد خودش ببويد و بيابد .
نمي دانم تا به حال به فكر افتاده اي با امام زمان ، با پدر مهربان ، با رفبق شفيق با دوست دلسوز و با برادر همدل ، هم سخن شوي ؟ با بگوئي ، از او بشنوي ؟
چرا پدرت را فراموش كرده اي ؟ چرا از امام زمانت دور افتاده اي ؟ كجا مي روي ؟ سر بر آستان چه كسي
مي سايي ؟ چه پناهي جز او مي شناسي ؟
نمي خواهي در غم غيبت و غربتش اشك بريزي ؟ نمي خواهي مثل پدر بزرگوارش ، امام صادق ، آري امام صادق ، از دوري سيد و مولاي خويش ، غريبانه گريه كني و با آن حضرت هم نوا شوي كه :
سَيّدي غَيبَتُك نَفَت رُقادي ، و ضَيَقَت عَليَ مِهادي ، وَ ابتَزَت راحة فُؤادي
آقاي من ! غيبت و پنهاني تو ، خواب از ديدگانم ربوده و بستر راحت از من برده و آسايش دل از من بريده .
به خدا اگر جرقه اي هم از آتش محبت امام زمان به دلت بيفتد ، ديوانه مي شوي . امتحان كن بسم الله ، برخيز و هم اينك مفاتيح را بردار . با دعا ، با انس با امام زمان و با محبت او زنده شو !
ما از خودمان چه مي توانيم بگوئيم . بهترين بيان در وصف حضرت صاحب الزمان ، در دعا ها آمده است .
بر گرفته از : كتاب انيس دلها

